ياران چه غريبانه      رفتند از اين خانه
اولين بار که با او آشنا شدم سال 57 بود و کوران انقلاب. با پيروزی انقلاب اسلامی ، سازمان جوانان مسلمان بخش لامرد تشکيل شد و بيشترين تلاش های شبانه روزی مان در سال 58 بود.
او که جزء 5 نفر ليسانس از بين 100 هزار نفر جمعيت بخش لامرد آن روز بود در رمضان گرم و سوزان مصادف با تابستان در نقشه برداری و راهسازی در گردنه چاهشور برای این مردم خوب زحمت می کشید و همچون کارگران بر روی گریدر کار میکرد.
در جای جای این منطقه جای پای او و نوای دلنواز سخنرانی های او را به یاد دارم.
او که کار فرهنگی را قبل از انقلاب آغاز کرده بود، پس از انقلاب ادامه داد و حضور در صحنه های پیس نویسی و کارگردانی نمایشنامه های سال 58 یکی از زیباترین خاطرات من است.
لحظه ها را که مرور می کنم می بینم که همه خاطرات زیبا و ماندگارند و او در سرلوحه این خاطرات همچون ستاره ای در پهنای منطقه محروم لامرد می درخشد. آنقدر خاطرات فراوان است که حیفم می آيد با اشاره ی کوتاه از آن بگذرم. باشد که در فرصتی مناسب به آن بپردازم.
و اینک او رفته است و ما به جا مانده ایم. او رفته و خاطره او در رمل غواصان والفجر 8 ماندگار شده و به یاران شهید خود نیز سلام رسان شده است.
و اینک سبحان که نوزده سال پیش با همت و یاری او آغاز به کار نمود امروز يتيم شده است. و اینک مردم شریف لامرد و مُهر ، زبانی در مجلس ندارند. و اینک روح او در جوار نيکان و پاکان است و من آرزوی رحمت ايزدی را برای او خواستارم.
چه پست است دنيا که اف بر او باد
شيراز
1389/03/16
نوشته شده توسط در یکشنبه 16 خرداد 1389 ساعت 3:29:36 PM