هوالعزيز
يادش به خير بچه تر که بودم يک بار وقتی از سفر قم برمی‌گشتم برداشتم برای پدرم يک کتاب هديه خريدم. کتاب، شرح حال آيت الله بهاءالدينی بود.
وقتی خواستم کتاب را هديه بدهم با خودم گفتم همين طوري که نمي شود، بايد اولش يک تعريضی چيزی بنويسم! . خلاصه اينکه صفحه اول کتاب را باز کردم و نوشتم :
دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ
اي هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ
بعدتر که برای رفيقی تعريف می کردم، محکم زد پشت سرم و گفت : ای خاک بر سرت. آدم برای پدرش همچين چيزی مي نويسد؟
.
.
.
الغرض حالا که بعد از مدت ها بدقولی بالاخره سايت شخصی پدرم را راه انداختم ديگر جرئت نمی کنم صفحه اولش چيزی بنويسم. فقط همين چند خط باشد و خط آخر اينکه :
بيست و اندی سال است که دلم می خواهد همه بفهمند که پدرم واقعا بهترين پدر دنياست و .... ( خوب نيست احساساتی بشود. اگر جای خواهرم بودم شايد اين خط را بيشتر ادامه مي دادم !!! )
يا علی مددی
نوشته شده توسط سيد عباس حقايقی در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 10:39:43 AM