يکشنبه 15 آذر ماه - عيد غدير -  شب در حرم مطهر سيد علاء الدين حسين (ع) مراسم سخنراني و جشن بود. پس از شرکت در مراسم عقد حميد آقا فرزند دوم شهيد حاج محمد جواد روزيطلب به مراسم يادشده در سيد علاءالدين رفتم . پس از زيارت به سخنان آيت الله صديقي ( امام جمعه موقت تهران و استاد اخلاق ) که سخنران مراسم غديريه بود گوش دادم.
در اين مراسم که علاوه بر دکتر لنکنراني تعداد زيادي از سرشناسان سياست و فرهنگ هم حضور داشتند آيت الله صديقي در پايان سخنانش به تشکيلات فرهنگي اشاره کرد که توسط دکتر لنکراني به رافه افتاده و اين برنامه در حقيقت افتتاحيه رسمي آن بود.
آيت الله صديقي بسيار به نيکويي از دکتر لنکراني ياد نمود و با ذکر مطالبي از ارتباط خود با آيت الله بهجت (ره) اظهار داشت که نظر مرحوم آيت الله بهجت درباره افراد براي من بسيار مهم است و آقاي دکتر لنکراني از کساني هستند که وقتي با جمعي به ديدار آيت الله بهجت رفتند، پس از ملاقات ، آقا اظهار رضايت مي کردند.
پس از مراسم فرم عضويت کانون بصيرت را به مدعوين مي دادند . کانون ياد شده توسط دکتر لنکراني و چند تن از پزشکان و فرهيختگان به عنوان هيئت موسس کارش را آغاز کرده و اميد مي رود که با صبغه قوي فرهنگي اين دوستان و با استفاده از همياري بقيه ياران ولايت و در اين دوران غربت فرهنگي جرقه اي و جرياني باشد که چراغ راه جامعه باشد و باقيات الصالحات براي موسسين.
سر انجام در جلسه اي که به بهانه شام در حضور آيت الله صديقي بوديم پس از طرح سئوالات و پاسخ استاد عزيز با ايشان از نزديک صحبتي داشتم و خودم را معرفي کردم که از بچه هاي جهاد دانشگاهي خواجه نصير هستم و در سالهاي 63 تا 67 در شوراي جهاد به همراه حاج داوود رضي ( معاون پارلماني فعلي جهاد دانشگاهي ) و ديگردوستان ( عارف آقا صفري - خليل کنزي - عباس ذاکري و .. ) از وجود ايشان در برنامه ها استفاده مي کرده ايم. ايشان به وضوح همه را به ياد داشت و بسيار از اين اتفاق و ملاقات ابراز خوشحالي کرد و فرمود من هنوز هم با دوستان خواجه نصير ارتباط داشته و در برنامه هاي آنها حضور پيدا ميکنم.
در هر صورت شب خوبي بود و يادآور خاطره هاي شيرين سال هاي تلاش و مجهادت. ساعت 10 و در پايان به منزل شهيد روزي طلب رفته و در مراسم اولين سالگرد ازدواج دخترم شرکت کردم.

نوشته شده توسط سيد ابوالحسن حقايقی در یکشنبه 22 آذر 1388 ساعت 9:52:35 AM
به نام هستی بخش
سلام
چه زيباست که آدم ميوه های زندگی اش را خود بچيند گرچه فرزندان صالح باقيات الصالحند و تا ابد سودرسان.
بسيار خوشحالم که فرزند عزيزم (سيد عباس) ( البته بقيه فرزندان حسودي‌شان نشود که آنها هم عزيزند) زحمت تهيه سايت را کشيده اند و اميدوارم که بتوانم به عنوان يک پل ارتباطی با دوستان و جامعه از آن استفاده نمايم.
پيشاپيش از عزيزانی که قبل از ورودم به سايت به پيشواز آن آمده اند بسيار سپاسگزارم و از همين اول اعلام پوزش می نمايم که اگر نتوانستم به مطالب دوستان پاسخ دهم به معنای بی اهميتی نيست بلکه به پای کم سعادتی و گرفتاری کاری اينجانب بگذاريد.
در نهايت از اينکه در اولين مطلب خيلی کتابی وارد شدم ببخشيد.
با تشکر مجدد
ساعت 20 مورخه 88/9/4
سازمان کار فارس
نوشته شده توسط سيد ابوالحسن حقايقی در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 8:00:47 PM
هوالعزيز
يادش به خير بچه تر که بودم يک بار وقتی از سفر قم برمی‌گشتم برداشتم برای پدرم يک کتاب هديه خريدم. کتاب، شرح حال آيت الله بهاءالدينی بود.
وقتی خواستم کتاب را هديه بدهم با خودم گفتم همين طوري که نمي شود، بايد اولش يک تعريضی چيزی بنويسم! . خلاصه اينکه صفحه اول کتاب را باز کردم و نوشتم :
دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ
اي هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ
بعدتر که برای رفيقی تعريف می کردم، محکم زد پشت سرم و گفت : ای خاک بر سرت. آدم برای پدرش همچين چيزی مي نويسد؟
.
.
.
الغرض حالا که بعد از مدت ها بدقولی بالاخره سايت شخصی پدرم را راه انداختم ديگر جرئت نمی کنم صفحه اولش چيزی بنويسم. فقط همين چند خط باشد و خط آخر اينکه :
بيست و اندی سال است که دلم می خواهد همه بفهمند که پدرم واقعا بهترين پدر دنياست و .... ( خوب نيست احساساتی بشود. اگر جای خواهرم بودم شايد اين خط را بيشتر ادامه مي دادم !!! )
يا علی مددی
نوشته شده توسط سيد عباس حقايقی در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 10:39:43 AM